|
آهسته گفت : “ خدانگهدارت “ در را بست و رفت ... آدم ها چه راحت ، مسئولیت خودشان را به گردن “ خدا “ می اندازند !!
سلام
نمیدونم چی شده؟ دلشوره عجیبی دارم اشک تو چشام جمعه بغض داره خفم میکنه این حالتو تا قبل ورود به نت نداشتم. نمیدونم چم شد وقتی رفتم تو وب قبلیم ُ وقتی تو وب بچه های قدیمی رفتم ُ وقتی وبایی که توش کلی خاطره داشتمو تعطیل دیدم وقتی خاطراتمو کنار بچه ها یک لحظه جلو چشام دیدم این حالت بهم دست داد . فک نمیکردم هنوزم ...نمیدونم فقط میدونم الان اشکام داره جاری میشه بخاطر دلتنگیه اخ چرا اینجوری شدی لیلا!! همین یک لحظه پیش داشتم میخندیدم!!! نمیدونم الان باید بخندم یا گریه کنم اما یک چیز میخوام : می نویسم خاطرات با اشک و آه پر از بغضم... ،
دنیایمان را تنهایی و ترس فراگرفته است،ولی دلیل این ترس تنهایی نیست،ترسمان از گرفتن دستهایست که به بهانه ی دوستی دستمان را می گیرند و تنهاتر از قبل رها می کنند...
کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش درک میکردی احساس قلب مرا کاش میدیدی اشکهای مرا ، که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود کاش میسوخت خاطره ها ، کاش از یادم میرفت گذشته ها کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی ، باور ندارم دیگر مال من نیستی کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا پشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را ، دل دیوانه ام باز هم در پی توست شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب، شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار! گرچه لایقم نیستی ، گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی اما هنوز هم در حسرت داشتن توام ، هنوز هم خیره به عکسهای توام.... کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت... منبع : وبلاگ دفتر عشق
اشتبـــاه مــن ایـن بــود ....
آنقدر مرا سرد کرد....
از عشق از خودش... که حالا به جای دل بستن یخ بسته ام آهای! روی احساساتم پا نگذارید... لیز میخورید!!!!!! آنقدر مرا سرد کرد....
نمي دونم از كجا شروع كنم قصه ي تلخ سادگيمو...... نمي دونم چرا قسمت مي كنم روزاي خوب زندگيمو..... چرا تو اول قصه همه دوستم مي دارن ..... وسط قصه كه مي رسه سر به سرم مي زارن.... تا مي خواد قصه تموم شه همه تنهام مي زارن..... مي تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم.... مي تونم مثل همه يه عشق بادي بسازم تا با يه نيش زبون بتركه خراب بشه.... تا بيان جمعش كنن حباب دل سراب شه..... مي تونم بازي كنم با عشق و احساس كسي .... مي تونم درست كنم ترس دل و دلواپسي... مي تونم دروغ بگم تا خودمو شيرين كنم ..... مي تونم پشت دلا قايم بشم كمين كنم ... ولي با اين همه حرفا باز منم مثل اونا دروغگو مي شم هميشه ورد زبونام...... يه نفر پيدا بشه به من بگه چي كار كنم ... با چه تيري اوني كه دوسش دارم شكار كنم ... بايد از چي بفهمم چه كسي دوستم داره ... توي دنيا اصلا عشق واقعي وجود داره ...؟!؟!؟!؟
لبخند می زنی لبخند می زنم پشت لبخندم پنهان می شوم تمام درونم نابود می شود و لبخند می زنم می دانم دیگر حرفهایم معجزه نمی کنند با كدام واژه بگویم؟ دلم تنگ می شود دلم می گیرد خسته تر از آنم که تقلا کنم
تولد پارسالم زیباترین تولدی بود که داشتم اما خاطراتش تولد امسالم را خراب کرد!!!
دوستت دارم ها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
|
About![]()
باز هم من موندم تنهایی
Home
|